عشق ِممنوع

ashki memnu

من عاشقانه می گذرم از تو

گاهی چه دلچسبه فراموشی..

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21 توسط نازلی|

یواش گفتم دوستت دارم

واسه اینه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم

نگو اینو نفهمیدی

بذار باشم کنار تو

کنار عطر این احساس

بذار حبس ابد باشم

تو عشقی که برام رویاست.

بذار با گریه اینبارم

بگم خیلی دوستت دارم

اگه بازم پشیمونی

به روت اصلا نمیارم

دلم میگیره هر روزی

که می بینم تو دلگیری

دارم می میرم از وقتی

سراغم رو نمی گیری

نگام رو از تو دزدیدم

با این چشمای غم بارم

نمی خواستم بدونی که

چقدر چشماتو دوست دارم....

 

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 21 توسط نازلی| |

 

من از تاریکی شب های فردا سوز می ترسم

از این تنهایی تکراری هر روز می ترسم

من از شب سایه های پشت هر دیوار می ترسم

از این تخریب و فرسایش از این آوار می ترسم

بدون تو نمیمیرم فقط با مرگ درگیرم

بدون مرهم دستات یه زخم کهنه می گیرم

نمی تونم نمی میرم فقط با مرگ درگیرم

نمی مونم می دونم از این تکرار دلگیرم

بدون برق چشمات از شب و فانوس می ترسم

از اینکه کم شی از خوابم از این کابوس می ترسم

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 18 توسط نازلی|


من به خواستنت دچار و ، تو به مرگ کوچه سر خوش
رد پات مونده رو قلبم ، شب بی من رفتنت خوش
من به بی تویی دچار و ، تو به مرگ کوچه سر خوش
رد پات مونده رو قلبم ، شب بی من رفتنت خوش

شب بی من رفتنت خوش....
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 22 توسط نازلی| |

فقط تو نیستی که منو شکستی

فقط تو نیستی که باهام نموندی

تو این شب و روزای بی هیاهو

فقط تو نیستی که منو سوزوندی

من همیشه به هر کی دل سپردم

ازش فقط یه خاطره برام موند

این همه تنها شدن و شکستن

منو دیگه از هر چی عشقه ترسوند

فقط تو نیستی که شبونه رفتی

فقط تو نیستی که دروغ میگفتی

نمی دونم شاید یه روز که دور نیست

تو هم به حال و روز من بیفتی

انگار که سرنوشت من همینه

من از تو هیچ گلایه ای ندارم

حتما خودم مقصرم عزیزم

یه عمریه همیشه بیقرارم...

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 21 توسط نازلی|

ازتومحرومم اگر
برگردی آرومم اگر
دستاتو تو دستام بگیری
خوبومسرورم ولی
هرگز نشد حتی
بگم من عاشقم دورم
زتو

افسوس و صد افسوس
که مجبورم

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 17 توسط نازلی|

می دونم

واسه من دیگه توی قلب تو جا نیست

می دونم

دیگه هیچی شبیه گذشته ها نیست

تا وقتی

بی تو بارون توی کوچه ها میباره

می دونم

تنهایی منو تنها نمیذاره..

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 19 توسط نازلی|

که چی عاشق ترین  باشم

واسه اونی که بیزاره

واسه اونی که بین من با تو  فرقی نمیذاره

که چی عاشق ترین باشم

 واسه قلبی که از سنگه

نمیشه رنگین کمون من

همیشه مات و بی رنگه

واسه اون که نگاهش از چشام هیچی نمی دونه

عجیب اینکه چقدر راحت من تنها رو میشکونه

که چی موندن پیش اونکه

همیشه  پشت دیواره

همون که نقابش رو یه لحظه برنمیداره

واسه اونکه غما و دید و فهمید و ساکت موند

همونی که توی اتیش بی رحمیش منو سوزوند

واسه اون که سوال عاشقیمو بی جواب رد کرد

تو راه ناتموم عشق قدم هامو مردد کرد

که چی عاشق ترین باشم؟

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 18 توسط نازلی|

نفرینم کن از این زندگی خسته ام

نفرینم کن من دل شکسته ام

واسه مرگ من عزیزم

نفرینم کن بار سفر بستم

من و تنهایی دوتایی فکر فردایی که نیست

من و یاد تو کجایی حس دستایی که نیست

باشه اشکالی نداره من و تنهایی می سازیم

تو مراقب خودت باش من و زندگی می بازیم...

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 17 توسط نازلی|

من واسه تو

تو واسه کی میمیری

من با تو

تو با کی جون میگیری

تو واسه کی درد دلاتو گفتی

حرفایی که هیچ وقت به من نگفتی

اگه بری میمیرم

فرصت بده عزیزم

می خوام بگم عاشقم

نه نه

برات میمیرم
نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 20 توسط نازلی|

خوشبختیت آرزومه

حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

از همون روزای اول می دونستم نمی مونی

می دونستم نمی تونی عشقو تو چشام بخونی

از همون روزای اول دل  تو با دیگری بود

کاش همیشه بات بمونه اونکه عشق بهتری بود..

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 16 توسط نازلی|

بگو دوسم داری

حالمو بهتر کن

این دروغ خوبو خودتم باور کن..

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 15 توسط نازلی|

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه

عاشق یکی میشیم که عاشقی نمی دونه..

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 15 توسط نازلی|

مثل قایقی خسته تو دریا ، مثل دیدن تو توی رویا

مثل تیک تیک خسته ی ساعت ، مثل قصه ی تلخ صداقت

مثل شب مثل گل توی گلدون ، مثل تصویر ماه توی بارون

مثل گریه ی تلخ ِ دیوونه ، دیگه چیزی ازم نمی مونه



مثل لحظه ی بارون و پاییز ، مثل چشمای خسته ی لبریز

مثل اشکهای ریخته رو گونه ، دیگه چیزی ازم نمی مونه

مثل بارون و ابر بهاره ، مثل لحظه ی خواب ستاره ، تو رو دوست دارم ...



مثل خاطره های پریده ، دو نگاه ِ به هم نرسیده

مثل شاعر و عشق و رفاقت ، مثل حس ِ غریب ِ نجابت

مثل پرسه و گریه و خوندن ، همه خاطره هات رو سوزوندن

مثل اشکهای خواب شبونه ، دیگه چیزی ازم نمی مونه



مثل لحظه ی بارون و پاییز ، مثل چشمای خسته ی لبریز

مثل اشکهای ریخته رو گونه ، دیگه چیزی ازم نمی مونه

مثل بارون و ابر بهاره ، مثل لحظه ی خواب ستاره ، تو رو دوست دارم

تو رو دوستت دارم لبالب...
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 12 توسط نازلی|

تن خسته ام ولی خوابم نمیبره

این حس لعنتی از مرگ بدتره

دل می کنم از این دل میبرم از اون

یک اتفاق تلخ افتاده بینمون

می برم از همه از هرکسی که هست

این حال و روزمه

وقتی دلم شکست...

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 17 توسط نازلی|

برای من بهشت یعنی..

همون جایی که تو هستی...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 14 توسط نازلی|

یه روز از این روزا دل من شد فنا

عاشق شد عاشق یه دل بی وفا

رفت  و اشکامو دید خستگی هامو دید

از من ساده دل اما کاش می پرسید

یه روز از این روزا قلب تو پا به پام

با خودم می برم به شهر قصه ها

اونجا که تو شباش ستاره روشنه

دلهای عاشق از دوری نمیشکنه

عشق من

اگه برگردی پیشم می دونم

با تو همیشه عاشق می مونم

می مونم

تو بیا

اگه نباشی پیشم میمیرم

تو رو تو آرزو ها میبینم

اگه میبینی از همه میگذرم

هنوزم ناز چشماتو می خرم

اگه روزی بیای به شهر دلم

دل تو بازم می دونی میبرم

اگه روزی از این روزا بیاد

عشق و دلم با کسی راه بیاد

بدون ، تو دام چشمای تو

نگام تا اخر دنیا میاد

 تنهام نذار تو این فاصله

منو با این همه خاطره

ببین اسیر دنیات شدم

پس نذار عشقمون از یاد بره..

 

(عشقم سام..)

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 11 توسط نازلی|

کسی به جز تو یار من نیست

گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم

ببین کسی کنار من نیست...

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 23 توسط نازلی|

نوشتن از نبودنت بهم کمک نمی کنه....

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمی کنه....

خط زدن نوشته ها

سوزوندن ترانه ها

 بغض های تلخ بین روز

شب گریه ها ی بی صدا

بهم کمک نمی کنه...

این که به خواب من میای عاشق خنده هات میشم

اینکه تو لحظه لحظه ها جون میگیرم فدات میشم

برگشتن روزای خوب

قصه ی بوی پیرهنت

اینکه چشامو پس بدی

حتی دیگه اومدنت

بهم کمک نمی کنه....

نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 19 توسط نازلی| |

بازم دلم گرفت و گریه کردم

بازم به گریه هام می خندم

دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم می خونم

هنوز تو حسرت یه همزبونم

ولی نمیشه و اینو می دونم

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمره حال و روزه من همینه

کسی به پای گریه هام نمی شینه

بازم دوباره

دلم گرفته

دوباره شعرام بوی غم گرفته

کسی نفهمید غمم چی بوده

دلیل یک عمر ماتمم چی بوده....

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 19 توسط نازلی| |

من موندم و این انتظار واسه برگشتن تو

خودت می دونی که برام حسرته  داشتن تو

دلم می خواست که عشقمو با قلب تو قسمت کنم

رفتی ولی نشد به رفتنت عادت کنم...

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 11 توسط نازلی|

صدات کردم که برگردی

همه گفتن که دیوونه اس

آره دیوونه بودم که هنوز عکست تو این خونه اس

چراغ خونه خاموشه

تموم شهر تاریکه

منو باش فکر می کردم

ته قصه رومانتیکه...

 

 

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 14 توسط نازلی|

یه لحظه چشماتو ببند

شاید منو یادت بیاد....

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 13 توسط نازلی| |

نزدیک میشم وقتی حواست نیست

اونقدر که مرزی جز لباست نیست

از پشت سر چشماتو می گیرم

بگو کی ام ؟که دل بستم

 بگو وگرنه میمیرم

منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی

شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست

اونکه با تموم دلتنگیش تولد تو دعوت نیست

شاید از صورت خستم از این لحن غم آلودم

بفهمی من کی ام امشب کجای زندگیت بودم

نخواستم که بدونی تو چرا به گریه افتادم

اگر اصرار می کردم تو رو از دست میدادم....

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 15 توسط نازلی| |

تو سمت رویای خودت میری

میری و من چشامو میبندم

ما خواستیم از هم جدا باشیم

پس من چرا با گریه می خندم؟

میبینمت میری ولی میری نمی بینی

می بوسمت از من ولی دستاتو میگیری

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 21 توسط نازلی|

خیلی دلم پره ازت  بودو نبود زندگیم

یه بار دیگه هستیمو باز باختم به پای سادگیم

یه بار دیگه تنهام گذاشت اونکه چشاش دوستم نداشت

اونکه با رفتنش گل گریه رو  تو دلم گذاشت...

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 10 توسط نازلی|

 

چیزی جز تنهایی با من نیست..

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 18 توسط نازلی|

خوشبختیت آرزومه

حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 17 توسط نازلی| |

پس میکشم پامو از این مثلث

قلب تو راه قلبمو بلد نیست..

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 19 توسط نازلی| |

دستای من سرده

یعنی که من تنهام

یعنی ازت دورم

یعنی تو رو می خوام

دستای من سرده

یعنی که دلتنگم

یعنی برای تو با گریه می جنگم..

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 15 توسط نازلی|

Design By : Night Melody