تبليغاتX
عشق ِممنوع


عشق ِممنوع

نه، اشکاتو نگه دار واسه غروب فردا

یکی به صورت گل سیلی می کوبه فردا

فردا شغال پیرو رو دوششون میارن

اون قامت رشیدو کشون کشون میارن

نه، اشکاتو نگه دار باز محشر گناهه

مهمون سرای بی اب باز قتلگاه  ماهه

نه ،جانشین ابلیس مهمون نوازی این نیست

اهای خلیفه ی کفر این حقه بازی این نیست

طفلکی زخم تاول می سوزونه پاهاشو

ولی بازم رو پاهاش می خوابونه باباشو

واسش لالایی میگه  برای اخرین بار

باباشو سر بردیدن بابا خدا نگه دار

نه، اشکاتو نگه دار .......

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 15 توسط نازلی| |

اگه چشمات منو خواست تو به چشمات چی میگی

وقتی که دلت گرفت حرفاتو به کی میگی

انگار از ندیدنت دیگه دیوونه شدم

نگران حالتم حتی بیشتر از خودم

این روزا خیال تو از کجاها میگذره

دیگه با قصه ی کی شبا خوابت میبره....

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14 توسط نازلی| |

اگه ببندی رو من چشاتو ، اگه بگیری ازم نگاتو

من از تو حتی دلگیر نمیشم بازم میگم عشقو می خوام با تو

می ترسم روزی از دستم بری  تو ، بگی روزی ازت خستم بری تو

بمون که التماست می کنم من ، دلت میاد تا من هستم بری تو

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12 توسط نازلی| |

خدای من تو را قسم 

به حرمت شکوه و غم مگیرش از من..

نیاور آن زمان که او به عشق تازه رو کند

نیاور ای خدا که او به خون من وضو کند

مگیرش از من........

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 18 توسط نازلی| |

اهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی

تو قلب ها سبز ماندی اگرچه زرد رفتی

کنار خاطراتم با تو همیشه خنده اس

طرحی که از تو دارم شبیه یک  پرنده اس

شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی....

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17 توسط نازلی| |

چند روزه که دلم میگه عاشق تو شدم دیگه

فقط می ترسم که بگی خسته شدم از تو دیگه

حس می کنم که این روزا بد جوری عاشقت شدم

نه عادته نه یک هوس برام شدی مثل نفس

من تو بهشتم و تو فرشتمی تو مال منی و تو گل منی

اگه دنیارم بدن به جای تو فقط تویی که تو سرنوشتمی

دنیا رو گشتم تا رسیدم به تو فرق می کنه واسه من چشمای تو

اره دوستت دارم من تا پای جون هر چی بخوای میدم تو پیشم بمون....

 

                                                                     اهنگ فرشته از البوم کما۲-حمید عسگری

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14 توسط نازلی| |

صبرم دیگه سر اومده تحملم تموم شده

از بس که گریه کردمو داشتنت ارزوم شده

باعث این دوری تویی اما بازم منو ببخش

به من کاری نداشته باش هرجا که خواستی بدرخش.

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14 توسط نازلی| |

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

                          سر راه بهشت من درخت سیب میکاره......

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16 توسط نازلی| |

یه سلام ساده انگار سرنوشتمو عوض کرد

نمی دونم که چی میشه تو این روزای دلسرد

تو آتیش اشتباهم بی صدا دارم می سوزم

می تونی منو ببخشی اگه یادمی هنوزم

بی تو دلگیرم و خسته بی تو ویرونم و مبهم

باورم کن که دیگه من اون من همیشه نیستم

تو که پیشمی یه دنیا عشق و شادی روبه رومه

نگو فرصتی نمونده نگو که دیگه تمومه...

                      

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10 توسط نازلی| |

در گذشته کشاورزان ژاپنی برای آرد کردن گندم از اسب استفاده می کردند تا سنگ آسیاب را بچرخاند.

اسبها خستگی ناپذیر تمام روز را می چرخیدند به امید اینکه به هویجی که مقابل چشمانشان آویزان بود برسند و آن را بخورند .

وقتی شب میشد اسبها می توانستند آن هویج را بخورند و این درست تصویر تمدن کنونی بشر است :جان می کند به هدف خوردن و لذت بردن و دیگر هیچ!؟

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7 توسط نازلی| |


Design By : Night Skin